من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت شصت و دوم :
بعد از رفتن محمد، آوا خواست کمکم کند ولی با داد دستش را رد کردم و به سختی به اتاقم برگشتم.
زانوهایم را بغل گرفته بودم و هق هق گریه هایم دل خودم را ریش میکرد.
آوا بارها از پشت در اتاق صدایم زده بود ولی جوابش را ندادم.
به زور شماره صدرا را گرفتم.
- سلام عزیزم
هق هق گریه هایم بلندتر شد.
- میگن...تو...ولم میکنی...میری...بعد از تموم شدن...مدت صیغه...میری
این اولین باری بود که از
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
هاناخانوم
2سلام صبحتون بخیر آقامامنتظرپارت جدیدم (۶۸)امروزکمی دیرشدکه😉😍
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
وای ببخشید. ناخوش بودم الان میذارم
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
فدات گلم. اره بخدا من از این دخترا زیاد دارم این تازه خوبشونه
۳ سال پیشAa
2مثل اینکه مادرش هم بدش نمیاد پیمان برگرده ی دفعه مهربون شد👌💐
۳ سال پیشهاناخانوم
5به چه رویی پیمان اومده خونشون صدرام خیلی داره کوتامیادخب بیادپشت زنش باشه اون بچه که هیچی ازش نمونده همش استرس،ترس،حتی کتک
۳ سال پیشاسرا
2پیمان بلایی سرصدارنیاره واینکه آروزخانم این پارتهاطولانی نیست هالطفانگیدطولانی ترازبقیه نویسنده ها شما به موقع پارت میذاریدممنون هرروزپارت میذاریدممنون اخترام به خواننده هامیذاری 🙏😘
۳ سال پیشآمینا
5یعنی چی دختره شوهر کرده شوهر قبلیش میگه بذار بغلت کنم. یعنی چی که دلش برای شوهر قبلیش تنگ شده. پیمان نره بلا ملا سر صدرا بیاره یا شک بندازه به جون صدرا که زنت هنوز منو میخواد. ای بابا توروخدا
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نرگس
0ممنون به خاطر رمان زیبات بعد لطفاًرمان نشه مثل رمانی که یه بلای سر اون یکی میاد بعد اون دوباره برمی گرده به عشق اولش بزار با صدرا بمونه تا اخر